بازم ایلیا مریضه
چند روزه که ایلیا جون مریضه.منم همه اش دارم حرص می خورم.جمعه هفته قبل که از جهرم برگشتم ایلیا تو ماشین تب داشت.هر لحظه هم تبش شدید تر میشد. جوری که وقتی رسیدیم شیراز و بابایی ایلیا رو بغل کرد خیلی ترسید.از پله ها هم که می اومدم بالا یه عالمه استفراق کرد.فدات بشم امروز دعوات کردم آخه امروز دیگه گلودرد و آب ریزش بینی هم داشتی و هر چی انواع و اقسام جوشونده و غذا واست درست می کردم نمی خوردی.
غذا چیه حتی آب هم نمی خوردی.چون تب داری نباید آب بدنت کم بشه خطرناکه اما چاره چیه.با خودم می گفتم دست و پاهات رو ببندم و بهت آب بدم.
به بابایی هم زنگ زدم که از اداره بیاد نمی دونستم باید چی کار کنم .ولی اینو بدون که مامانی عاشقته پسر گلم.الان هم خیلی مظلومانه خوابیدی. دوست دارم


بازم ایلیا مریضه
